تبليغاتX
مورچه اشک ریزان - چرا اشک ریزان ؟!!!!!!!
 صائب تبریزی
صائب تبریزی

عشق عالمسوز را با کفر و ایمان کار نیست

 

گردن ما در کمند سبحه و زنّار نیست

 

کاسه ی منصور، خالی بود - پر آوازه شد

 

ورنه در میخانه ی وحدت کسی هشیار نیست

 

هرکه پیراهن به بد نامی درید، آسوده شد

 

بر زلیخا طعن ارباب ملامت عار نیست

 

بر رگ جان ها نپیچد، تا پریشان نیست زلف

 

نبض دل ها را نگیرد، چشم، تا بیمار نیست

 

طوطی، از آیینه می گویند، می آید به حرف

 

چون مرا در پیش رویش زهره ی گفتار نیست؟

 

پیش ما "صائب" که رطل خسروانی می زنیم

گنج باد آور به غیر از باده ی خمار نیست
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 بگذار بميرم تک وتنها، گله‌ای نيست


بگذار بميرم تک وتنها، گله‌ای نيست

بگذار بيايند همه بر سر نعشم

اما تو بمان در تب فردا، گله‌ای نيست

من بی خبر از ساحل غم غرق حقيق

با تو شدم هم بستر رويا، گله‌ای نيست

گفتند که آتش فقط از دور قشنگ است

نزديک شدم، سوختم اما گله‌ای نيست

آخر تو خودت خواسته بودی که بمانم

در تاب و تب اين غم زيبا... گله‌ای نيست

صد بار گله کردم و گفتی که همينی

باشد، تو خودت باش من اما... گله‌ای نيست

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 گر به تو افتدم نظر چشم به چشم و رو به رو
گر به تو افتدم نظر چشم به چشم و رو به رو

شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو

سیل سرشک و خون دل، از دل و دیده شد روان

قطره به قطره شط به شط، بحر به بحر جو به جو

مهر ترا دل حزین بافته بر قماش جان

رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو

داده دهان و چهره و عارض و عنبرین خطت

غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو

از رخ و چشم و زلف و قد، ای مه من فزایدم

مهر به مهر، دل به دل، طبع به طبع، خو به خو

در دل خویش "طاهرا" گشت و نجست جز تو را

صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 آسمون چشماتو وا کن / گریه منو نگا کن

آسمون چشماتو وا کن / آسمون منو نگا کن

اشک چشمام دیگه خشک شد / بغض خشکی تو گلومه

آسمون می بینی گریه / امونم رو دیگه برده

صدام از غصه گرفته / پر و بالم دیگه ریخته

آسمون منو صدا کن / ناله هامو تو نگا کن

میبینی دلم گرفته / میبینی تنم چه سرده

آسمون جون شکوفه / آسمون جون بنفشه

قسمت می دم به ابرا / خورشید و ماه و ستاره

دل من بوته خشکه / دیگه نا براش نمونده

بریز از آبی پاکت / رو سرو چند دونه الماس

بریز از بارون و برفت / شبنم و باد و تگرگت

بذا من تازه و نو شم / بذار از نو جون بگیرم

دلم از خشکیا دریاد / بذار عاشقت بمونم

آسمون چشماتو وا کن / گریه منو نگا کن

 

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 گر چه خویش پرستم، ولی ز خویش برستم

دهید شیشه صهبای سالخورده به دستم

کنون که شیشه ی تقوای چند ساله شکستم

کتاب و خرقه و سجاده، رهن باده نمودم

به تار چنگ زدم چنگ و، تار سبحه گسستم

فتاده لرزه بر اندام من، زجلوه ی ساقی

خدا نکرده مبادا فتد پیاله زدستم

مرا به گل چه سر و کار؟ کز توبشکفدم گل

مرا به باده چه حاصل؟ که از نگاه تو مستم

به خود چو خویش بگویم، توئی زخویش مرادم
ا

گر چه خویش پرستم، ولی ز خویش برستم

نداشت کعبه صفائی به پیش درگهشش [اسرار]

از آن گذشتم و احرام کوی یار ببستم

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 پرنده مردنی‌ست
دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

 

 

به ایوان می‌روم و انگشتانم را

 

بر پوست كشیده‌ی شب می‌كشم

 

چراغ‌های رابطه تاریكند

 

چراغ‌های رابطه تاریكند

 

 

 

كسی مرا به آفتاب

 

معرفی نخواهد كرد

 

كسی مرا به میهمانی گنجشك‌ها نخواهد برد

 

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی‌ست
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 شروع زلزله ام اتفاق می افتم
نگاه چلچله را هیچکس نمی فهمد

سکوت پرگله را هیچکس نمی فهمد

 

سماع و چرخ تو بالای دار پرمعناست

 

شراب و سلسله را هیچکس نمی فهمد

 

کویر فاصله بین خدا و دل جاریست

 

خداو ....فاصله را هیچکس نمی فهمد

 

چقدر قافله عشق بی صدا مانده است

 

عبور قافله را هیچکس نمی فهمد

 

به هفت شهر جنون هیچ کس نخواهد رفت

 

که هفت مرحله را هیچکس نمی فهمد

 

نه ....دستهای دعا را دلی نمی گیرد

 

نماز نافله را هیچکس نمی فهمد

 

و عشق مساله مبهمی است اینجا ، وای...

 

که حل مساله را هیچکس نمی فهمد

 

شروع زلزله ام اتفاق می افتم

شروع زلزله را هیچکس نمی فهمد.....
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 آن شب ستاره جامه ای نیلی به بر داشت
آن شب ستاره جامه ای نیلی به بر داشت

خورشید بر دامان او رنگ قمر داشت

مردی خدایی خسته و سر در گریبان

آن شب خروش خفته اش حرفی دگر داشت

مردی که از نامش فرو می ریخت بت ها

پیچیده در خود سینه ای خونین جگر داشت

دریای چشمانش گرفته ابر ماتم

دردا دمی بر بازوان او نظر داشت

ای آسمان اندوه و غم بر جان ما ریز

در ماتمش جبریل خاک غم به سر داشت

آن شب پرستو های شادی پر کشیدند

گویی بهاران تا ابد بار سفر داشت

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 چشمي نيست
چشمي نيست
أغوشي
حتی لبانی که نوازشم کنند
این از عمومیت مرگ نیست
شاید از فراوانی زندگیست
آدمیانی که از همه چیز بیشتر
به خود شیفته اند
تنها میان تفاوتی کوچک و من
تنهایی را بر می گزینند
و من
این من سرگردان را
به دوش می کشم
باید بیشتر فکر کنم
شاید تحمل دیکتاتور آسان باشد
شاید بشود بدون دموکراسی نفس کشید
و به انقلاب فکر نکرد
بگذاریم فریبمان بدهند و
برویم توی صندوقهایشان
مشروعیت انبار کنیم
اما به قلبم نمی توانم بگویم
- احمق دوست نداشته باش
نه! نه!
من دوستت دارم
حتی وقتی که نباشی
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 ای غـايـب از نــظر به خدا می سـپـارمت

      ای غـايـب از نــظر به خدا می سـپـارمت جانم بسـوخـتی و بـه دل دوست دارمت 

        تـا دامـن کـفن نکشـم زيـر پــای خــاک بـاور مکـن کـه دسـت زدامـن بدارمت       

          محراب ابـرويـت بـنـمـا تـا سـحـرگـهـی دســت دعـا بـرآرم و در گــردن آرمت        

        گـر بـايـدم شـدن سـوی هــاروت بابــلی صـد گـونه جــادويـی بکنـم تا بيارمت        

        خواهم که پيـش ميـرمت ای بی وفا طبـيب بـيـمـار بــازپـرس کـه در انتـظـارمت     

       صـد جــوی آب بســته ام از ديـده بـرکنـار بـر بـوی تـخـم مهـرکه در دل بکارمت      

       خـونم بريـخـت وز غـم عشقـم خـلاص داد منـت پـذيـر غـمزه خـنـجـرگـذارمت        

     مـی گـريـم و مـرادم از ايـن ســيل اشـکبار تـخم محبت اسـت که در دل بـکارمت     

     بـارم ده از کـرم ســـوی خـود تا به سوز دل در پـای ، دم به دم گهر از ديده بارمت

شیرینم شــراب وشاهد و رندی نه وضع تسـت فی الجمله می کنی و فـرو نمی گـذارمت

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 آنقدر نوشتند که عشق از سَرِ غم، رفت
آنقدر نوشتند که عشق از سَرِ غم، رفت

مادام در اين فکر و خيالم که چرا عشق
در لحظه پر حادثه آمدنم رفت

با ياد تو اي عشق نفس در غزلم بود
افسوس که رفتي و غزل از نفسم رفت !
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 اي تمام لحظه ها و ماه ها و سال ها
اي تمام لحظه ها و ماه ها و سال ها
اي تمام سرو هاي ارزو
اي تمام خاطرات زخمي ام
من به انتهاي جاده هاي بيكسي رسيدهام
من به نقطه ي سياه ياس ها
من به عمق درد ها رسيده ام
_اين منم عابري خسته از غبور جاده هاي ننگ انتظار
ميروم
تا به آن نهايت هميشگي ناكجا_
پس مرا رها كنيد
همچنان كه او مرا ز ياد بر
مرا به باد داد
او مرا تباه كرد..........
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 ببخش منو نگاهمو كه ديگه عاشقونه نيست

ترسم از اين است روزي خويش را رسوا كنم
آنچه را يك عمر ديدم لحظه اي حاشا كنم

" هر كجا رفتم سخن از خود نمائي بود وبس
از كجا يارب دلي بي مدعا پيدا كنم "

هيچگاه اين بار محنت قامتم را خم نكرد
گشته ام فولاد تا در قلب سنگي جا كنم

در شب بي اعتنائي خشك شد انديشه ام
شعله اي بايد در اين شام سيه بر پا كنم

دوستان بي اعتبارند و غريبان سودجو
مانده ام حيران كه اين دل را كجا سودا كنم

قلبم از اين ظلمت سنگين بي پايان گرفت
روزني بايد به سوي روشنائي وا كنم

روزگار سرد و تاريكيست اين امروز ما
بيم آن دارم كه حتي صحبت فردا كنم

 

 

 

 

حالا ديگه راحت شده نداشتنت چه ساده بود
ببين دلم چه ساده بود از عشق تو غزل سرود
حرفي نزن چيزي نگو ساده شده نديدنت
برو ديگه صدام نكن سخته برام شنيدنت
ببخش كه عاشقونه هام واست كمه يه عالمه

ببخش اگه نگاه من پر از سكوت و ماتم

نتاي كم رنگ صدام برات يه اهنگ نميشه
ببخش منو كه دل ديگه براي تو تنگ نميشه

نه حس عاشقونه و بهونه شبونه نيست
ببخش منو نگاهمو كه ديگه عاشقونه نيست
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
  كدامين راه را

 

نمي دانم كدامين راه را
باور كنم امشب!
هماني را كه در آخر
رسد بر بازوان نازك خورشيد؟!
هماني

را كه هر كس از همه گوشه
به گوشم مي كند فرياد؟
هماني را كه چشمانم
ز نقشش سخت مي ترسد؟
بگو با من
كدامين راه را باور كنم امشب؟
و شايد انكه مي گويد
صداي تو پر از نور است
همان كه قصه هاي تو
يقينا سايه اي دور است
همان كه لحن پاك اطلسي ها را
ميان گفته هاي گرم تو
جويد
يكي با من بگو يد
تا كدامين راه را
باور كنم امشب؟
دلم لبريز از فكر است و
در سر شور عشقي كنه دارم من!
نخند ديگر
تو بر اين فتنه ي پيداي هست
تو بر اين سختي گم گشتن سر نخ
تو بر ديوانه بودن
عشق ورزيدن
مرگ را ديدن
نخند ديگر
تحمل در حريم جان من مرده
نمي دانم كدامين ياس وحشي
زير پايم له شده يا
اينكه جغد لحظه ها

پيدا شده
هر چه جوانه بوده را خورده!
بگو با من
نگو با من
نمي دانم كدامين راه را
باور كنم امشب؟!
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 دلبستگي

دلبستگي

من به اندازه ي يك دلبستگي عميق برايت گريستم

تو به اندازه ي يك وابستگي برايم گريستي
ر

يشه ي احساسم را در ژرفاي خيالت آبياري كردم

گريستم و گريستي

من از دلبستگي، تو از وابستگي

من فنا شدم و تو ...

ماندی؟؟؟

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 و سردي ام ازالتهاب!

و سردي ام ازالتهاب!

نرگس مغرور

سرمستانه چشم بازكرد

زمان خنديد

آسمان باريد.

زمين غلتيد!

دوباره دامن لحظه ها

پرازافسون مهرگان گرديد!


|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه بیستم آبان 1386  |
 " هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد " . سیسرون
 

" هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است  "  .  اريك باتروورت

 

" اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد "  . سه نه ك

 

" اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم  پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد "  . ارد بزرگ

 

" اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟  "  . جبران خلیل جبران

 

" یك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند  "  . فرانسيس بيكن

 

" شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي "  . استون

 

" براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد "  .  ضرب المثل آلماني

 

" دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است "  .  ماكسيم گوركي

 

" یک اراده خم نشونده ، بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید "  . شاتو بریان

 

" گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است "  . ارد بزرگ

 

" شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس  بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است  "  . نيوتن

 

" دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد  "  . بزرگمهر

 

" وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود   "  . جكسون براون

 

" اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد   "  .  گوته

 

" آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود  "  . چيني

 

" وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است  "  . كريستيان بوبن

 

" من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد   "  . سه نه ك 

 

" گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است  "  . نیوتون

 

" نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است  "  . سیسرون

 

" دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است  "  . ارد بزرگ

 

" کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد  "  . نیوتن

 

" حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند  "  . جبران خلیل جبران

 

" هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد  "  . سیسرون

 

 

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در جمعه هجدهم آبان 1386  |
 " با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود " . براون
 

" اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم   "  . شكسپير

 

" استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي  "  .  گوته

 

" بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي   "  . فوخ

 

" بردن ، همه چيز نيست ، اما تلاش براي بردن چرا   "  . لومباردي

 

" ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد  "  . بزرگمهر

 

" گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد  "  . ارد بزرگ

 

" روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند   "  . برودوس

 

" دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند  "  . بزرگمهر

 

" اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند  "  . سقراط

 

" عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند   "  . شكسپير

 

" از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ...  "  . گوته

 

" ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند   "  . اسپانيولي

 

" اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند  "  . زکریای رازی

 

" چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است  "  . علی شریعتی

 

" آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است   "  . ارد بزرگ

 

" يک اراده قوي بر هر سد و مانعي هر قدر هم قوي ، حتي بر زمان نيز غلبه مي کند  "  . بالزاک

 

" برای رسیدن به هدف اراده و توان و صبر نیاز است  "  . حسین بهزاد

 

" زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل  "  .  ویلیام تن

 

" اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند   "  . جبران خلیل جبران

 

" انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است  "  .  والتر 

 

" در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس :  از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري   "  .  براون

 

" عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد   "  .  بوبن

 

" مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان   "  . رومن رولان

 

" جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست  "  . مارک تواين

 

" قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند  "  . ارد بزرگ

 

"  اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند  "  .  علی شریعتی

 

" آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است  "  .  اسپنسر

 

" هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است  "  .  گاليله

 

" با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود  "  .  براون

 

" نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد   "  .  گوته

 

" زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند  "  . باب هاپ

 

" صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت چطور؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها خوب بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم در آورد و یا پدیده های  بی جانی همچون نامه و جامه و ...  به صد زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند ...  "  . ارد بزرگ

 

 

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در جمعه هجدهم آبان 1386  |
 چگونه 180 درجه به دور خودت چرخيدي
شگفتم
چگونه
180
درجه به دور خودت چرخيدي
نماندی و
...
كمر من خم شد!.
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در شنبه بیستم مرداد 1386  |
 ارد بزرگ

اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند  "  . ارد بزرگ
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در چهارشنبه سوم مرداد 1386  |
 جبران خلیل جبران

" و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد "  . جبران خلیل جبران
 
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در شنبه سی ام تیر 1386  |
 كه تو در چشمان من نشستي .
چه دروغ شيريني بود كه من تنها ترينم
توي آسمون بي ستاره كه فقط تو مي درخشيدي و خورشيدي كه هرگز طلوع نكرد
و نگاهي كه بي جواب ماند و دلي كه بي تاب ماند و ديوانه ي كه ديوانه تر شد
تو گفتي شيرينم
من خوش خيال ساده چه زود باورم شد
كه توراحیل مني
چه زود گذشت عمر من و
چه دير آمد حقيقتي كه بين من و تو بود
و تو
هرگز از نگاهم نخواندي
كه تو در چشمان من نشستي .
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 كانت


" در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده" . كانت
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  |
 تا عمر.عمر دارد مي كنم بي دوست زندگاني
دلم گرفته در روز جدايي
دلم گرفته از فراق.بي دوست زندگاني
چه كنم جز گريه ندارم كاري
چه كنم سخت است بي دوست زندگاني
نداي وداع سر دادم و رفتم ولي
تا عمر.عمر دارد مي كنم بي دوست زندگاني
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در چهارشنبه هشتم آذر 1385  |
 "چهار شب تا مرگ دیوانه باقي است."
شب در من چكيده بود
وصدايي مي گفت:
"منتظر نمان"

بر گشتم
رد پايش زنده بود
خاك بوي نور مي داد.

باد نواخته شد
ماه در آغوش آب رقصيد

آسمان زير پايم بود
آب در رگ هايم جاري
نور تن پوشم شده بود

"مردمان" مي گفتند:

"
چهار شب تا مرگ دیوانه باقي است."
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385  |
 حدیث درد من، گر کس نگفت، افسانه ای کمتر

حدیث درد من، گر کس نگفت، افسانه ای کمتر

 

وگر من خود نباشم در جهان، دیوانه ای کمتر

 

اگر بی نام و ناموسم فراغم بیشتر باشد

 

وگر بی خانمانم، گوشه ی ویرانه ای کمتر

 

از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند

 

که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر

 

نکو بزمی ست عالم، لیک ساقی جام غم دارد

 

خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر

 

کسی عاشق شود کز آتش سوزان نپرهیزد

 

به راه عشق نتوان بودن از پروانه ای کمتر

 

چه غم در باغ گر باد خزانی بی پناهم کرد

 

که مشتی خار وخس، یعنی پریشان لانه ای، کمتر

 

مکن "نعیم" عمارت، از سرای دهر بیرون شو

برای این دو روز عمر محنت خانه ای کمتر
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در سه شنبه چهارم مرداد 1384  |
 انتهايي كه عبس و بيهوده نيست
مثل باد بود
بادي كه با خود خرابي را آورد
مثل خاطره بود
خاطره اي كه جز يادش ، چيزي باقي نمانده
مثل طوفان بود
طوفاني كه هولناكيش ، همه چيز را به فنا كشاند
اين پايان خط است
پايان انتهاست
انتهايي كه عبس و بيهوده نيست
|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در یکشنبه هشتم خرداد 1384  |
 " براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است " . كريستين‌

" عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند " . جبران خلیل جبران

 

" کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد " . ارسطاطالیس

 

" هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است " . ارد بزرگ

 

" هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام " . چارلز مورگان

 

" خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود " . بزرگمهر

 

" باید بر فریب حواس خود پیروز شویم " . فردریش نیچه

 

" عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد " . شكسپير

 

" لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست " . کريستيان بوبن

 

" من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم " . کترينگ

 

" برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم " . سيسرون

 

" حکیمان مال را از برای آن دارند که محتاج لئیمان نگردند " . ارسطا طالیس

 

" آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند " . ارد بزرگ

 

" تنها علاج عشق ، ازدواج است " . آرت بوخونواله

 

" به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد " . جکسون براون

 

" هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند " . گوته

 

" تواضع بيجا آخرين حد تکبر است " . لابروير

 

" هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است " . هلندی

 

" با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است " . جبران خلیل جبران

 

" آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد " . ارد بزرگ

 

" آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند " . گوته

 

" فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ..... " . کريستيان بوبن

 

" سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست " . رنان

 

" با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی " . ژرژهربرت

 

" کسی که برای خود احترام قائل است، از گزند دیگران در امان است. او کتی را بر بدن دارد که کسی را یارای پاره کردن آن نیست " . هنری لانگ فلو

 

" بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است " . ارد بزرگ

 

" تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها " . فردریش نیچه

 

" اگر قدرت ندارید که با نیروی خود مشکل ها را در هم بشکنید لااقل مرد باشید که در برابر حوادث بایستید " . حسن صباح

 

" در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید " . حمید مصدق

 

" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند " . فردریش نیچه

 

" زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد " . ابوالعلاء معری

 

" با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد " . زنون

 

" برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد " . پلوتارک

 

" هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده " . براون

 

ا" ميد با مرگ هم به گور نمی رود " . شيلر

 

" خردورزان همیشه به راه آزادگان و راستان می روند " . بزرگمهر

 

" آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند " . ارد بزرگ

 

" طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟ " . جبران خلیل جبران

 

" چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) " . جبران خلیل جبران

 

" براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است " . كريستين‌

 


|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در شنبه دهم اردیبهشت 1384  |
 ما چون دو دريچه رو به رو

ما چون دو دريچه رو به رو هم- اگاه از هر بگو مگو ه هم

هر روز سلام پرسش خنده - هر روز قراري روز اينده

اكنون دلمن شكسته خست است/ زيرا يكي از اين دريچه ها بسته است

نه مهر طلوع كرد نه ماه جادو كرد--نفرين باين سفر كه هر چي كرد او كرد

|+| نوشته شده توسط سیما عبدالهی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1383  |
 
 
بالا